تهران، آنكارا و مسكو اهداف متفاوتي دارند؛ سياست ايران بعد از آزادي حلب

تعداد بازدید : 44
تاریخ و ساعت انتشار : یک شنبه 19 دی 1395 00:00
حسين ملائك، تحليلگر مسائل سياست خارجي در يادداشتي براي ديپلماسي ايراني مي نويسد: ايران و تركيه هر دو دنبال فرصت مي گردند تا به ديدگاه ايدئولوژيك خود در مورد سوريه جامه عمل بپوشانند.
ديپلماسي ايراني: يك نگاه به چگونگي نشستن وزراي امور خارجه ايران و تركيه در مقابل آقاي لاوروف وزير امور خارجه روسيه در اجلاس مسكو در ٣٠ آذر ٩۵ (بيست دسامبر ٢٠١۶) اين گونه القاء مي كرد كه روسيه رهبري سياسي جنگ در داخل سوريه را به دست گرفته و ايران و تركيه در حال مذاكره با روسيه و تنظيم مواضع خود با آن سياست ها هستند. آزادي حلب و برقراري آتش بس كه با همكاري ايران و تركيه و روسيه در سوريه صورت گرفت، با احتمال تشكيل اجلاس «آستانه» در هر سطحي كه باشد و نيز قطعنامه ٢٣٣۶ سي دسامبر ٢٠١۶ شوراي امنيت سازمان ملل؛ به نظر مي رسد علي رغم در گيري هاي پراكنده مي توان در مقابل دو گزينه: ١- آيا اقدامات فوق و آتش بس حلب پايان جنگ سوريه و آغاز مذاكرات سياسي در سوريه است يا ٢- آتش بس حلب واقعه اي مشابه مذاكرات آتش بس گذشته بوده و چيز زيادي تغيير نكرده است، گزينه اول را در صورت ثابت بودن سياست هاي آمريكا و ترامپ با احتمال قريب به يقين انتخاب كرد. در شرايط جديد و در فاز مذاكره دست برتر متعلق به طرفي است كه تصوير روشني از اهداف خود داشته و مي داند كه براي چه جنگيده و حداقل هاي منافع خود را مي تواند در مذاكره تبيين و از آن حمايت كند. اين وضعيت براي كارگزاران ايراني وضعيت جديدي نيست. در گذشته نيز نيرو، توان و منابع ايراني در خارج از مرزها براي تحقق اهداف اسلامي و انقلابي استفاده شد و وقتي شرايط جنگي به محيط مذاكره تغيير شكل داد ايرانيان در مقابل وضعيتي قرار گرفتند كه پيش تر در مورد آن عميقا نيانديشيده بودند. بازيگران متفاوت با منافع، انگيزه و خاستگاه متضاد در صحنه سوريه حاضرند. در اين سطور شرايط ايران، تركيه و روسيه از زاويه ورود به مذاكره سياسي مورد بررسي اجمالي قرار مي گيرد. به نظر مي رسد علت و مبناي حضور ايران و تركيه تحت فرماندهي آقاي اردوغان در سوريه كاملا ايدئولوژيك است و نقشي كه آنها بازي مي كنند نيز قبل از آن كه سياسي باشد از زاويه ديدگاه هاي آرماني رهبري اين كشور ها به تحولات اجتماعي و سياسي است. تركيه اسلام گرا با اين اميد كه مي تواند اسلام و حكومت مسلمانان هم حزب و كيش خود را در بخشي از منطقه خاورميانه پياده كند گام بزرگي براي تشكيل يك دولت اسلامي از ديد و به سبك خود برداشت. جوانان زيادي با اين ديدگاه و اميد، آموزش ديدند و تربيت شدند. جوانان بيشتري از اقصي نقاط جهان دعوت شدند تا اتوپياي خود و مدينه النبي را بار ديگر برپا دارند. آرمان شهر «سلفيون» و «اخوان المسلمين» با شمشير پرقدرت اسلام در حال شكل گرفتن بود. اگرچه قدرت هاي منطقه اي از جمله عربستان و قطر از نيات اين جوانان و گرايش ها سوءاستفاده كردند اما تركيه و خود اين نيروها انگيزه اي كاملا ايدئولوژيك و آرماني خالصانه براي حضور در ميدان داشتند. البته انطباق عملكرد آنها با مناسبات قبيله اي و خصوصيات ويژه جنگ ها در صدر اسلام و رفتار فوق العاده خشونت آميز آنها در پياده كردن سيره رهبران آن دوران اين فرصت را به همه مخالفين آنها از جمله «ما» داد كه آنها را تروريست بخوانيم. اما جنگي كه مي رفت با پيروزي قطعي پايان يابد و آرمان شهر «سلفيون» بعد از شكست طالبان در افغانستان در خطه شام برپا شود با حضور ايران و نيروهاي طرفدارش و متعاقبا با دخالت روسيه نتيجه اي متفاوت از آن چه تركيه و آن نيروها پيش بيني مي كردند را رقم زد. تركيه آرام آرام فشار اقتصادي و سپس فشار سياسي و نظامي را روي خود احساس كرد. كودتاي داخلي و متعاقبا افزايش تنش با كردهاي داخلي و بي نتيجه بودن تلاش هايش براي استفاده ابزاري از آمريكا به نفع سياست هاي دولت آقاي اردوغان در سوريه و عراق اين كشور را وادار كرد كه با روسيه كه از منظر مردم تركيه و اهل تسنن سوريه خود عامل قتل و نابودي بسياري از مردم بي گناه بود، مذاكراتي را براي جلوگيري از ضرر بيشتر آغاز كند. اين تعامل با روسيه از نظر نيروهاي تربيت شده و ايدئولوژيك كه خود را آماده «ملاقات با رسول الله» كرده بودند قابل هضم نبود و نيست و لذا واكنش هاي عصبي نيروهاي عملياتي سرخورده عليه تركيه به عنوان خائن و سازشكار قابل پيش بيني بود و بايد انتظار داشت كه اقدامات بيشتري مشابه ترور سفير روسيه يا انفجار در استانبول و شهرهاي تركيه از آنها سر زند. اين تجربه را ايران خود در زماني كه آتش بس در جنگ ايران و عراق را پذيرفت در مواجهه با برخي از نيروهاي رزمنده خود از سر گذرانده است. حال تركيه در «آستانه» و پيگيري اين پروسه مذاكراتي با حفظ رهبريت اسلامي خود دو هدف عمده را مي تواند مد نظر داشته باشد: يكي جلوگيري از ريزش بيشتر نيروهايي كه براي سرنگوني دولت اسد تربيت كرده بود با حفظ يك سرزمين در داخل سوريه براي سر و سامان دادن مجدد به آنها با اميد به وصول شرايط جديد و ديگري مرتفع كردن نا امني داخلي خودش. از منظر ايدئولوژيك طرح برپايي حكومت خلفاء شكست خورده و عامل اين شكست دروني است (متهم نيز تركيه و عربستان و قطر كه نخواستند و يا به هر دليلي از رزمندگان پشتيباني و دفاع نكردند). بايد خائن مشخص شود بنابراين انتظار درگيري هاي داخلي در آن اردوگاه دور از انتظار نيست. اما از منظر سياسي حفظ وضع موجود بهترين و بيشترين دستاورد است و بايد براي مدتي به آن بسنده كرد. به دور نگهداشتن استان ادلب از جنگ و تمركز نيرو ها در آنجا براي تركيه اين حسن را دارد كه اولا جلوي اتصال مناطق كردي در شرق و غرب سوريه را مي گيرد ثانيا با داشتن مرز با تركيه همواره عمق استراتژيك معارضه عليه دولت دمشق را حفظ خواهد كرد. در مورد ايران چندين دليل در توضيح علت دخالت هايش در سوريه بيان شده است: ازجمله اينكه ايران در حمايت از شخص آقاي بشار اسد در مقابل سياست حذف بلا قيد و شرط وي كه از طرف مخالفين دنبال مي شد وارد اين معركه گرديد. تفسير اين موضع گيري نيز توسط برخي از فرماندهان نظامي كشور با عنوان اينكه حمايت از آقاي اسد در پاسخ به حمايت پدر ايشان حافظ اسد كه در جنگ تحميلي از ايران صورت گرفته در مراسم هاي مختلف بيان شده است. و يا اينكه گفته مي شود حضور ايران در حمايت از جبهه مقاومت عليه اسرائيل و جلوگيري از تضعيف موقعيت استراتژيك ايران در خاورميانه قابل تفسير است. البته اين استدلال از آن جهت كه مرتبط با نيروهاي مقاومت فلسطيني و لبناني است داراي پايه هاي قوي و قابل اعتنايي است. اما كنه و واقعيت سياسي رفتار ايران در سوريه آن چيزي است كه دولتمردان توانسته اند از طريق آن جلب مشروعيت اقدام خود را بنمايند و آن شعار «دفاع از حرم» است. قطعا هيچ يك از مقامات ايراني نمي توانستند هزينه هاي جنگ سوريه را براي حفظ يك فرد در راس حكومت كشور ديگري توجيه نمايند. لذا رويكرد ايران در سوريه مقابله با نيرويي بود كه با رويكردي ايدئولوژيك خون هر كسي غير از خودش را مباح مي دانست كه صرفا از زاويه ايدئولوژيك قابل تفسير است. به هر ترتيب ايران بعد از ورود تمام عيار به معركه و رفع خطر از پايتخت سوريه و آزادي حلب براي ادامه حضور خود چه سياستي را مي بايد پي بگيرد؟ از منظر ايدئولوژيك كار تمام نشده و خطر نيروهاي تكفيري همچنان جدي است و نبايد دشمن ضعيف را رها كرد تا با داشتن سرزمين بار ديگر منشاء خطر گردند. خطر هنوز بين صفر و صد وجود دارد. اما سياست مي گويد شرايط مناسبي است؛ همه طرف ها از يك خستگي و استهلاك رنج مي برند. بهتر است فعلا اين قسمت از سرزمين كه در كنترل است سروسامان پيدا كند و بقيه مسير از طريق مذاكرات سياسي پيش رود. ايران و تركيه هردو اجبارا دنبال فرصت مي گردند تا به ديدگاه ايدئولوژيك خود در مورد سوريه جامه عمل بپوشانند. آنچه در ذهن آقاي اردوغان اولويت دارد نه مذاكره و سازش با روسيه بلكه آوردن مجدد آمريكا و عربستان به كمپ خود و پيگيري اهداف اوليه در مورد سوريه است. اما روسيه در حال حاضر اهداف روشن تري دارد. اين كشور در بدو ورود از يك گيجي اطلاعاتي و برنامه ريزي برخوردار بود و فكر مي كرد بعنوان يك قدرت خيلي بزرگ مي تواند ظرف ۴ ماه قائله سوريه را ختم كند اما با گذشت يكسال و پنج ماه و تعديلاتي در سياست هاي خود الان البته مسلط تر گشته و بر متغيرهاي صحنه واقف تر است. سياست و ايدئولوژي روسيه برهم منطبق است. روسيه ايرادي در اينكه استان ادلب در اختيار معارضه سوريه كه حاضر به مذاكره با دولت مركزي باشد نمي بيند. اين كشور براي راضي نگهداشتن تركيه از اينكه آن كشور تا الباب هم پيش رود و در آنجا نيروهاي طرفدارش را مستقر و سازماندهي نمايد مشكلي ندارد. مذاكره با معارضه مسلح از طريق تركيه نيز به روسيه تسلط سياسي بيشتري مي دهد. علاقه اين كشور به شامل نمودن عربستان در اين مذاكرات نيز كتمان نمي شود. اما بنظر نمي رسد ايران براي همه موارد فوق راه حل سياسي را مورد بررسي قرار داده باشد. از آنجا كه بعيد است تا اطلاع ثانوي راه حل نظامي در دستور كار قرار گيرد بنابر بايد شاهد باشيم كه روسيه مديريت بحران سوريه را در اختيار قطعي خود گرفته باشد
  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها