خاطره اي به رنگ مقاومت در جمع لشكر فاطميون؛ رنج مضاعفي كه مدافعان حرم در نبرد تحمل مي كردند

تعداد بازدید : 48
تاریخ و ساعت انتشار : جمعه 17 دی 1395 00:00
يكي از مدافعان حرم در خاطره اي از رنج مضاعفي كه مدافعان حرم در نبرد حلب با اشرار و تروريست هاي داعش و جبهه النصره تحمل مي كردند، مي گويد و خاطر نشان مي كند كه علاوه بر زحمت و سختي مبارزه با اين آدم نماهاي وحشي تا دندان مسلح، رنج كمبود امكانات و مواد غذايي نيز بر آنها رفته است.
به گزارش پايگاه خبري قربانيان ترور؛ يكي از مدافعان حرم در خاطره اي از رنج مضاعفي كه مدافعان حرم در نبرد حلب با اشرار و تروريست هاي داعش و جبهه النصره تحمل مي كردند، مي گويد و خاطر نشان مي كند كه علاوه بر زحمت و سختي مبارزه با اين آدم نماهاي وحشي تا دندان مسلح، رنج كمبود امكانات و مواد غذايي نيز بر آنها رفته است. رنج مضاعفي كه مدافعان حرم در نبرد تحمل مي كردند اخبار حلب را هر روز دنبال ميكردم و شواهد گواه آن بود كه خبرهاي خوشي در راه است. زماني به حلب رسيدم كه شهر آزاد شده بود و طنين شادي و سرور مردم در كوچه ها شنيده ميشد. رزمندگان فاطميون خسته از عملياتهاي سنگين و خوشحال از آزادسازي شهر در غم از دست دادن همرزمانشان نشسته بودند. با يك پرس وجو در ميافتي كه نيروي عمل كننده رزمندگان فاطميون بودند و سهم قابل توجهي در آزادسازي حلب داشتند. امروز سه هفته از آن روز ميگذرد و دوباره به سراغ فاطميون ميروم... دليرمرداني كه در هيچ ميداني پايشان نلرزيده، امروز در سنگرهاي نمناك و مقرهاي سرد بدنهايشان ميلرزد و چشم از نگهباني برنميدارند! حرفهاي رزمنده هاي فاطميون را درك نكردم تا اينكه شبي در خط كنارشان بودم. آفتاب كه غروب كرد سوز و سرما تاثيرش بيشتر شد، علي و محمد در يك تانكر آهني سرپناهي براي خود آماده كرده بودند و مرا نيز در آن جاي دادند. وقتي ميخواستند نوبتي سرپست بروند، پتويي را دور خود ميپيچيدند. پرسيدم چرا كاپشن يا بادگير نداريد؟ گفتند: آنقدر كم بود كه به ما نرسيد! ساعت هنوز هفت نشده بود كه شامشان رسيد، چه شامي. تصور ميكنم ارزش ظروف يكبار مصرفش از غذاي درون آن بيشتر بود. دوتا سيب زميني آبپز و يك تخم مرغ... علي ميگفت؛ سوخت نداريم و لباس گرم هم نداريم، حالا غذاي ما هم كم شده و سير نميشويم. ساعت هشت شب بود كه سرما از لباسهاي گرم من عبور كرد و به مغز استخوانم رسيد و ديگر طاقت نياوردم و از علي و محمد جدا شدم. محمد در لحظه خداحافظي گفت؛ اگر توانستي صداي ما را به گوش مسئولين برسان...
  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها