عربستان سرخورده است و تركيه تنها؛ پيروزي بزرگ حلب و تغيير معادلات منطقه به سود ايران و روسيه

تعداد بازدید : 68
تاریخ و ساعت انتشار : دو شنبه 22 آذر 1395 00:00
غربي ها به نوعي واقعيت جاري در سوريه را پذيرفته اند اما از آن جا كه قبول واقعيت به معناي پذيرفتن شكست استراتژي شان در سوريه است بنابراين ترجيح مي دهند به سادگي از كنار آن عبور كنند.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان ترور؛ پيروزي ارتش سوريه به همراه متحدان روسي و ايراني اش در حلب پيروزي بزرگي نه تنها براي حكومت بشار اسد بلكه براي ايران و روسيه نيز محسوب مي شود. قطعا اين پيروزي نه تنها معادلات قدرت در سوريه بلكه در منطقه را نيز تحت تاثير خود قرار مي دهد. به اين ترتيب جاي پاي روسيه در سوريه بيش از هر زماني مستحكم تر مي شود و ايران نيز قدرتي فوق العاده كسب مي كند. به گونه اي كه از حالا به بعد اگر كسي بخواهد بر سر سوريه مذاكره كند علاوه بر روسيه ناگزير است با ايران نيز وارد مذاكره شود چرا كه قدرت بالفعل سوريه در كنار روسيه ايران نيز هست. قدرتي كه توانايي هاي خود را با كسب پيروزي به خوبي نشان داده است. بنابراين بايد انتظار داشت اگر مذاكرات دو جانبه اي ميان قدرت هاي بزرگ درباره سوريه صورت بگيرد، قدرت ها بايد يك صندلي را نيز در كنار خود متصور شوند، آن هم صندلي ايران است. به هر صورت، جنگ حلب شكستي سخت براي مخالفان اسد است. نه تنها براي مخالفان داخلي ميانه رو كه با اين شكست مشخص شد كه بيش از پيش تحليل رفته اند و چه بسا به زودي ديگر اثري از آنها در صحنه سياسي – ميداني سوريه ديده نشود و رسما عرصه را به مخالفان تندروي عموما تروريست واگذار خواهند كرد، بلكه شكستي سخت براي حاميان خارجي آنها نيز محسوب مي شود، به ويژه براي عربستان سعودي، قطر و تركيه كه از مخالفان سوري حمايت قاطع مي كردند. البته منابع خبري گزارش مي دهند كه حمايت تركيه از مخالفان در نبرد حلب تقريبا قطع شده بود. شبكه اسكاي نيوز عربي گزارش مي دهد كه تركيه هر گونه امدادرساني تسليحاتي و پشتيباني لجستيكي به مخالفان اسد در حلب را قطع كرد و مي توان گفت در نبرد حلب چندان اثري از تركيه نبود. اما تركيه در شمال سوريه ظرف يكي دو روز اخير تحركاتي را داشته است. برخي منابع خبري سوري مي گويند كه اين تحركات زير نظر روسيه انجام شده است. اتفاقي كه مي تواند نشان دهنده اين واقعيت باشد كه تركيه نيز پذيرفته زير نظر روسيه منافع خود در سوريه به ويژه در شمال اين كشور را دنبال كند. رسانه هاي غربي تمايل نداشتند پيروزي استراتژيك و مهم ارتش سوريه در شرق حلب را پوشش دهند براي همين عمده تمركز آنها بر جنبه انساني جنگ بود و دائما تلاش مي كردند آوارگي ها و كشته شده هاي غيرنظامي را پوشش دهند. اين نشان مي دهد كه غربي ها به نوعي واقعيت جاري در سوريه را پذيرفته اند اما از آن جا كه قبول واقعيت به معناي پذيرفتن شكست استراتژي شان در سوريه است بنابراين ترجيح مي دهند به سادگي از كنار آن عبور كنند و بيشتر جنبه هاي انساني اين جنگ را پررنگ كنند. پيروزي ارتش سوريه در حلب با حمايت روشن و واضح روسيه و ايران در حالي اتفاق مي افتد كه دولت باراك اوباما روزهاي پاياني خود را مي گذراند و كاخ سفيد مي رود تا رئيسي جديد از جنس جمهوريخواهان اما با ادبيات و ويژگي هاي متفاوت به روي خود ببيند. دونالد ترامپ اظهار داشته بيش از آن كه طرفدار سرنگوني حكومت بشار اسد باشد طرفدار همكاري با روسيه است و هر كسي كه عليه داعش و گروه هاي جهادي مي جنگد تا به اين ترتيب جنگي تمام عيار عليه تروريسم شكل بگيرد. بنابراين مي توان گفت اوباما در حالي دولت را تحويل مي دهد كه با توجه به خودداري اش در جلوگيري از پيروزي ارتش سوريه در حلب به نوعي معادله جديد را پذيرفته است، معادله اي كه مي گويد امريكا به نوعي سوريه را به روسيه واگذار كرده است. چند روز قبل از پيروزي مهم و استراتژيك ارتش سوريه در حلب، مقامات امريكايي اعلام كردند كه با طرح روسيه موافقت كرده اند و هر گونه حمايت و پشتيباني از جبهه النصره را رد مي كنند و همانند روسيه با آنها نيز مي جنگند. اگرچه به گفته روس ها امريكايي ها تلاش مي كردند در مذاكرات خود بابت پذيرفتن اين شرط روسيه امتيازي در خور توجه از مسكو بگيرند اما در جنگ حلب نشان دادند كه واقعيت را پذيرفته اند و حمايت تسليحاتي و ميداني خود از مخالفان سوري طرف جنگ در حلب را متوقف كرده اند. براي همه روشن بود آن كسي كه در شرق حلب مي جنگيد ارتش آزاد نبود بلكه جبهه النصره بود كه قدرت برتر را داشت. شكست مخالفان در حلب اگر چه شكست ارتش آزاد مورد حمايت امريكا قلمداد شد اما شكست جبهه النصره نيز بود كه تا دندان مسلح در اين منطقه با ارتش سوريه مي جنگيد. شكست مخالفان سوري در حلب مي تواند بيانگر اين واقعيت نيز باشد كه عقب گرد امريكا از خاورميانه شمارش معكوس خود را آغاز كرده است. اين مساله زماني بيشتر خود را نشان مي دهد كه مي بينيم در موصل عراق نيز اين مستشاران ايراني هستند كه ميدان دار مبارزه با داعش هستند و امريكايي ها به نوعي با اين واقعيت كنار آمده اند كه بايد معادله ترسيم شده از سوي ايران را بپذيرند. اين عقب گرد با آمدن ترامپ به كاخ رياست جمهوري كه به صراحت صحبت از دوستي با روسيه كرده است، مي تواند سرعت بيشتري به خود بگيرد. در اين ميان تركيه خود را بيش از پيش در انزوا و تنها مي بيند براي همين است كه به سوي روسيه شيفت كرده اما چون روابط نزديكي با روسيه همانند ايران و ديگر متحدان منطقه اي روسيه ندارد طبيعي است كه در اين تغيير نگرش ته صف قرار بگيرد. اين در حالي است كه عربستان سعودي و متحدانش در شوراي همكاري خليج فارس بيش از پيش احساس تنهايي مي كنند. به ويژه كه مصر، اين كشور مهم و استراتژيك جهان عرب را نيز در كنار خود ندارد و به روشني مي بيند كه اين كشور در كنار روسيه ايستاده است و حتي بر خلاف منافعش در سوريه به حكومت بشار اسد كمك مي كند. اتفاقي كه سبب تيرگي روابط رياض با قاهره شده است. عربستاني ها كه خود را در باتلاق يمن گرفتار مي بينند بيشتر از هر زمان ديگري امنيت خود را در خطر مي بينند. البته كه تقصير اين اتفاق را هم به گردن دولت باراك اوباما مي اندازند كه به ادعاي آنها به ايران مجال قدرت نمايي داد و پاي خود را از بحران هاي خاورميانه بيرون كشيد و اعراب را در برابر تهديدهاي متعدد تنها رها كرد. عربستاني ها به صراحت مي گويند كه از سوي امريكايي ها احساس خيانت مي كنند. عربستاني ها اميدي به آينده هم ندارند. تصويب قانون جاستا در كنگره امريكا آن هم در حالي كه اكثريت آن در اختيار جمهوري خواهان است بيان كننده اين واقعيت است كه براي امريكايي ها تاريخ مصرف حمايت از عربستان به پايان رسيده است. عربستاني ها اميدي ندارند كه دولت جديد امريكا كه به رهبري دونالد ترامپ كه از حس جمهوري خواهي فقط نام حزب را يدك مي كشد، تشكيل خواهد شد رويكردي دوستانه نسبت به آنها داشته باشد. تعطيلي فعاليت چهار شركت تجاري رئيس جمهوري جديد امريكا در عربستان آن هم در حالي كه عربستان در وضعيت فعلي به شدت به حضور سرمايه گذاران و شركت هاي خارجي نياز دارد، نشان دهنده آن است كه ترامپ علاقه چنداني به عربستاني ها ندارد. شايد به همين خاطر است كه بريتانيايي ها مي خواهند از آب گل آلود ماهي بگيرند و اين گونه وانمود كنند كه اگر امريكا نيست، آنها هستند. آنها مي توانند از امنيت اعراب خليج فارس در برابر تهديدهاي خارجي حمايت كنند. اما عربستاني ها خوب مي دانند حمايت انگليسي ها فقط تا زماني ادامه دارد كه آنها بتوانند به بازارها و كارخانه جات انگليسي رونق ببخشند، در حالي كه در بحران فعلي، عربستاني ها نياز به يك متحد استراتژيك دارند كه فقط چشمش به پول هايشان نباشد. به ويژه كه از لحاظ اقتصادي هم حال و روز خوبي ندارند. انگليس از چنين ويژگي اي برخوردار نيست، انگليسي ها نه پول امريكايي ها را دارند نه قدرت آنها را. براي همين همان طور كه فرانسوي ها اول يك شوي سياسي بازي كردند و بعد از عقد قراردادهاي تسليحاتي از عربستاني ها فاصله گرفتند، انتظار دارند مانورهاي سياسي انگليس نيز بيش از آن كه واقعي باشد صرفا يك شوي سياسي باشد كه بيشتر براي انگليسي ها منافع اقتصادي داشته باشد نه بيشتر. منبع: ايران ديپلماسي
  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها