نقد كيفيت صلح خواهي در معركه شامات ؛ جنگ سوريه جنگ ايران است

تعداد بازدید : 45
تاریخ و ساعت انتشار : دو شنبه 22 آذر 1395 00:00
عليرضا اكبري، دانش آموخته صلح و امنيت سازي: بسيار خام خيالي است كه تصور شود، اگر شامات، تفكيك و تجزيه شود، نيروي غالب، در مرز ايران متوقف شود. حتي به فرض محال كه متوقف شود، شما با همسايه اي فيزيكي، مانند اسرائيل و عثماني، آرام و قرار نخواهيد داشت.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان ترور؛ آرمان صلح ستودني است، و صلح ضروري ترين "مناسبت" براي بشر و جامعه و مدنيت است. دست كم، اين آقٓل كه براي "صلح سازي و حفظ صلح"، و حل منازعات بين المللي آموزش ديده، تربيت شده و تجربه كرده ام، تفاوت بين "جنگ و صلح" را به خوبي درك مي كنم. طرفه آن كه، هم بنا بر وظيفه، در سال هاي جنگ و دفاع از مملكت، سال ها را در صف دفاع و لاجرم جنگ حضور داشته ام و هم از قضا مدتي را به تدريس درس تخصصي "جامعه شناسي جنگ" در يك دانشكده، مشغول بوده ام. اينها بيان شد تا در نكات معترضه صلح خواهي در معركه جنگ سوريه يا "فرياد هاي خاموش ضد جنگ و صلح خواهي در سوريه" بيان شود كه: "نه هر كه چهره بر افروخت، دلبري داند / نه هر كه آينه سازد، سكندري داند ..." ضديت با جنگ و طرفداري از صلح، ذاتا امري محمود است، اما نه هر گونه مبادرت به "ورود به فرايند منازعه" ذاتا مضموم باشد. فرض عمده متون ضد جنگ سوريه و بيان هاي شبيه به اين، بر يك تصور غلط استوار است و آن كه صرف ورود ايران به دايره جنگ، موجب تشديد بحران است و دخالت نداشتن كشوري مانند ايران در كاهش شدت و ويرانگري جنگ جاري مؤثر تر از حضور است. ديگر اين كه، اين جنگ، هر چه باشد، مربوط به ما نيست، بلكه جنگ ديگران است، و عدم دخالت ما در فروكش شدن شعله جنگ و كشتار يك ملت مؤثر است؛ اما اين گونه نيست. مرور مبسوط تاريخچه اين جنگ، از اعماق " آن چه در خاورميانه گذشته است"، فعلا اين جا مقدور نيست. فقط مي توان گفت حتي اگر واقعيتي به بلنداي ايران هم در اين بخش از جهان نبود، وقوع چنين جنگي بر اساس ساير واقعيات جهان و منطقه، ممتنع نبود. ديگر اين كه، حتي اگر ما از ١٩٧٩ تا ٢٠١١ هم در سوريه هيچ نقشي نداشتيم، باز هم چنين جنگي رخ مي داد (شخصا منتقد رويه و رويكردمان در سال هاي ٢٠٠٠ تا ٢٠١١ و از ٢٠١١ به بعد هستم، اما نه اين گونه كه مخالفان جنگ بدون استدلال، مخالفت مي كنند- و نه نقد). سوم اين كه بر اساس منطق جنگ بر هم خوردن موازنه نظامي به هنگام هجوم دشمن و به نفع نيروي مهاجم، شانس نابودي مدافع را به مراتب توسعه مي دهد. بنابراين حضور ايران و نيروهاي همراه، - مانند حزب الله و فاطميون، - از مغلوبه شدن وضع به نفع نيروي مهاجم، ممانعت كرده است. پس، دست كم تا حد وسع، از كشتار بيشتر ديگر احاد ملت سوريه، مانع شده است. چهارم، كسي كه معتقد است اين جنگ، جنگ ما نيست نه تركيب مهاجمان را و نه ماهيت ايشان را و نه نيات و آرمان هاي صاحبان اين "علل" را نمي شناسد. هنوز هيج نشده اردوغان بخش شمالي و غربي سوريه را در نقشه ضميمه خاك خود كرده است. بسيار خام خيالي است كه تصور شود اگر شامات تفكيك و تجزيه شود نيروي غالب در مرز ايران متوقف مي شود. حتي به فرض محال كه متوقف شود شما با همسايه اي فيزيكي مانند اسرائيل و عثماني آرام و قرار نخواهيد داشت. افرادي كه آرمان صلح دارند، اصولاً انسان هاي والا تري هستند؛ اما صرف تمناي صلح كافي نيست. پايان جنگ درايتي مي خواهد مبتني بر اقتدار؛ غير از اين بود، هر "مديري" مي توانست از عهده حل منازعات برآيد. طرفداران صلح در سوريه كه خود نيز از اين عداد هستم مستحضرند كه بدون كسب موازنه و سپس برتري در موازنه ميداني هيچ تدبيري خاتم جنگ نخواهد شد مگر تسليم. و پر واضح است كه تسليم نظام حاكم فعلي در نهايت به ليبيزاسيون سوريه منجر خواهد شد. اگر چنين "صلحي" منظور است، بفرماييد؛ آخر اين كه در جنگ هشت ساله نيز تجربه شد، آن گاه كه موازنه به نفع مهاجم بر هم خورد فاجعه عميق تر شد و فقدان تدبير در پشت فقدان اقتدار مخفي ماند. منبع: ديپلماسي ايراني
  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها