سخنراني منتشرنشده امام موسي صدر/ خطر صهيونيسم براي اسلام و مسيحيت

تعداد بازدید : 46
تاریخ و ساعت انتشار : جمعه 11 تیر 1395 00:00
تاريخ مسيحيت و اسلام پر است از انواع كارشكني ها و دسيسه ها و فتنه ها و توطئه هايي كه همه به دست يهودي ها صورت گرفته است.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان ترور، متني كه در ادامه مي خوانيد، بخشي از سخنراني امام موسي صدر دربارۀ اسرائيل و يهوديان است كه براي اولين بار منتشر مي شود. اين سخنراني از جلد يازدهم كتاب «مسيرة الامام السيد موسي الصدر» برگرفته و ترجمه شده است.امروزه سخناني مي شنويم كه اينجا و آنجا مطرح مي شود. مي گويند كه قدس اكنون در دست يهود است و آن ها از پيروان حضرت موسي و دين آسماني او هستند و توحيد ديني است كه يهود قبل از محمد(ص) و قبل از عيسي(ع) مردم را به آن دعوت كرده است. بنابراين، اين سلسله و اولين دين و تمدن و تعاليم با دين يهود شروع شده است. اين ها حرف هايي است كه افكار غربي ها و انسان هاي بدوي را كه در زندگي مادي غرق شده اند، منحرف كرده است؛ حرف هاي خطرناكي است كه بايد بررسي شود و صحت و سقم آن ها مشخص شود. ريشۀ يكتاپرستي دين يهود نيست، بلكه اولين كسي كه آن را پايه گذاري كرد و سنگ بناي آن را گذاشت، حضرت ابراهيم(ع) بود. قرآن كريم او را مؤسس اسلام و پدر انبياي بزرگ مي نامد. عبادت ساده و ابتدائي خدا از روز اول خلقت در وجود انسان بوده است. از وقتي كه انسان آفريده شده، خداي يكتا را عبادت مي كرده، ولي بعد از آن، از راه حق منحرف شد. برخلاف آنچه مي گويند و فلسفه بافي مي كنند كه فهم انسان از تاريخ در نتيجۀ وضع اقتصادي يا اجتماعي ويژۀ آن زمان رفته رفته متحول شد، ادلۀ تاريخي اثبات مي كنند كه انسان هاي اوليه به خداي والا و غير مادي ايمان داشتند. اكتشافات تاريخي سرخ پوستان آمريكا و سياه پوستان آفريقا و آريايي ها، نزد تاريخ شناسان اديان معروف است و قدمت توحيد را در بين همۀ انسان ها به صورت دقيقي ثابت مي كند. بله، وقتي يهودي ها به فلسطين آمدند، در آنجا قبايلي از عرب ها و كنعاني ها و فينيقي ها و ديگران را ديدند و آن ها را از خانه و كاشانه شان بيرون كردند. براي اثبات چگونگي رفتار يهوديان با فلسطيني ها، متن تورات كافي است. [در تورات آمده كه] وقتي يهوديان وارد فلسطين شدند، آنان را بيرون راندند، فرزندانشان را كشتند و زنانشان را به اسارت گرفتند و با توسل به انواع حيله ها و نيرنگ ها بر آنان مسلط شدند. اين قبايل به خداي يگانه ايمان داشتند و خداي خود را «ايل» مي ناميدند. اين فرقۀ منحرف (يهود) از اين تفكر (يكتاپرستي) تأثير گرفت و تلاش كرد تا براي خود خداي مخصوصي انتخاب كند. اينجا بود كه انحراف به وجود آمد و منشأ همين حرف هايي شد كه دوست دارم امروز برايتان بگويم. آن ها خدايي براي خود انتخاب كردند و او را «يهوه»، يعني خداي يهود، ناميدند و خودشان را ملت برگزيدۀ خدا و حاكمان دنيا خواندند. انسان ها را به دو گروه تقسيم كردند: گروه اول يهود و گروه دوم ديگر انسان ها كه براي خدمت به انسان هاي برگزيده (يهود) آفريده شده اند و براي آنكه خود را از ديگران متمايز كنند، به طرز لباس پوشيدن و شئون فردي و شرايط و قابليت هاي فردي اكتفا نكردند، بلكه تلاش كردند كه فلسفه اي براي آن بتراشند. لذا اساساً براي خودشان خدايي غير از خداي بقيۀ مردم انتخاب كردند. اين اعتقاد آنان بود؛ اعتقادي كه هيچ دليلي براي آن نداشتند. خود حضرت موسي(ع) هم از اين حرف ها متنفر است. اصول دينشان را به كلي تغيير دادند و كتابشان را تحريف كردند. كتابشان را مطالعه كنيد و ببينيد درباره زندگي حضرت لوط(ع) چه نوشته است؟ نوشته است كه حضرت لوط(ع) با دختران خود نزديكي كرد و از آنان بچه هايي به دنيا آورد كه اجداد يهود به شمار مي روند. ببينيد تا چه اندازه به اصول اخلاقي و انساني و شرافت پايبند بودند. در تورات، مطالب عجيب و غريبي هست كه از گفتن آن ها شرم دارم، حتي شرم آور تر از اين. همۀ ارزش ها را زير پا گذاشته اند و آن را براي خودشان افتخار و كمال مي دانند. واقعاً انسان شرم مي كند. دلم مي خواست چند نمونه برايتان بگويم، اينكه چگونه حضرت سليمان(ع) با ملكۀ سبا نزديكي كرد و پادشاهان لشكرش به دنيا آمدند. نمي خواهم چيزهايي بگويم كه انسان از گفتن آن ها شرم دارد. اين تورات آن هاست، خدايشان يهوه، كتابشان تورات و خودشان ملت برگزيدۀ خدا هستند و شأنشان از بقيۀ مردم جداست. اين گونه بود كه از زمان هاي قديم تا امروز، اين نژادپرستي ريشه دار بين انسان ها و مكاتب و اديان به وجود آمد و اين مصيبت بزرگ شكل گرفت. مي گويند ما ملت برگزيدۀ خدا هستيم و خداوند ما را در برهۀ خاصي از زمان انتخاب كرد و رسالتش را بر عهدۀ ما گذاشت، ولي همان طور كه مي بينيم، به خدا خيانت كردند و رسالت او را تحريف كردند و به آن كافر شدند. خدا هم رسالتش را از آنان گرفت و به ملت ديگري سپرد. قرآن مجيد و انجيل هاي چهارگانه را ببينيد. جريان معروفي را برايتان از انجيل مي خوانم كه حضرت مسيح(ع) براي بزرگان قومش مثلي مي آورد و مي فرمايد: چند شراب ساز باغ انگوري را اجاره كردند، ولي از دادن اجرت آن به صاحب باغ امتناع ورزيدند. صاحب باغ كاركنان خود را براي دريافت اجرت فرستاد، ولي آن ها چند نفر از كاركنان را كشتند و چند نفر را آواره كردند و چند نفر ديگر را به اسارت گرفتند. سپس صاحب باغ پسر خود را به سوي آن ها فرستاد. وقتي شراب ساز ها او را ديدند، با خود گفتند كه اين وارث باغ است، بياييد او را بكشيم و ميراث او را به چنگ بياوريم. سپس او را گرفتند و از باغ بيرون انداختند و سرانجام كشتند. (اين ها همه در اِصحاح بيست و يكم انجيل [متي] آمده.) آن گاه مسيح از آن ها مي پرسد: به نظر شما وقتي صاحب باغ آمد، با اين شراب ساز ها چگونه رفتار كند؟ پاسخ مي دهند: آن احمق ها را به بد ترين شكل به قتل برساند و بستان را به شراب سازهاي ديگري اجاره دهد كه محصول آن را سر وقت به او بدهند. بدون شك، منظور مسيح از شراب سازان، قوم خودش بود. سپس به آن ها مي گويد: آيا تا به حال در كتاب نخوانده ايد كه همان سنگي كه بنايان به دور انداختند، سنگ اصلي ساختمان شد؟ اين امت شماست اي عرب! آن ها سپس پا فرا تر گذاشتند و انبياي خدا را به ناحق كشتند و تاريخي را پايه گذاري كردند كه سراسر توطئه و حيله و فتنه بود. تاريخ مسيحيت و اسلام را مطالعه كنيد، تاريخ مسيحيت پر است از انواع كارشكني ها و دسيسه ها و فتنه ها و توطئه هايي كه همه به دست يهودي ها صورت گرفته است. پس از آنكه يهودي ها تلاش كردند حضرت مسيح(ع) را به قتل برسانند، كه طبق عقيدۀ ما موفق نشدند، شروع كردند به آواره كردن مسيحيان و توطئه چيني و فتنه انگيزي. صد ها هزار نفر از آن ها را كشتند و مشكلات و گرفتاري هايي برايشان درست كردند. به اين هم اكتفا نكردند و گروهي از يهودي ها، طبق نقل تاريخ، خود را مسيحي جا زدند و در ميان مسيحيان نفوذ كردند و تغيير و تبديل هايي [در آيين مسيحيت] اعمال كردند و مشكلات و دردسر هايي براي آن ها به وجود آوردند. موضع يهود در برابر اسلام هم همين طور بوده است. [در تاريخ اسلام] شاهد توطئه هاي يهوديان و هم پيماني آن ها با مشركان هستيم، به ويژه در جنگ احزاب و ديگر مشكلات و آشوب ها و دسيسه ها و فتنه هايي كه براي مسلمانان به وجود آوردند. آن ها به اين هم اكتفا نكردند و تلاش كردند تا عده اي از خودشان را مسلمان معرفي كنند. اين عده در جمع راويان حديث داخل شدند و بدين وسيله به كتب حديث دسترسي پيدا كردند و احاديث بسياري از خود بر جاي گذاشتند كه امروزه آن ها را «اسرائيليات» مي ناميم و در كتب حديثي ما هم فراوان وجود دارد و كار اجتهاد و جدا كردن احاديث صحيح از باطل، در نتيجة اين توطئه ها خيلي سخت و مشكل شده است. قرآن كريم در سورۀ جمعه كه دائماً در روزهاي جمعه مي خوانيم، [خطر يهود را] به ما يادآوري مي كند. مسئله مسئلۀ تنفر و انزجار نيست، بلكه اعلام خطر قرآن و انجيل است براي ما. اين هشداري از سر نژادپرستي نيست. هرگز! علت مهم و اساسي در فلسفه ها و افكار و نگرش هاي آنان نهفته است. قرآن كريم در سورۀ جمعه، كه هر جمعه آن را مي خوانيم، مي گويد: «مَثَلُ الذينَ حُمِّلوا التّوراةَ ثُمَّ لَمْ يحْمِلوهَا» [1] افتخار نكنند كه كتاب خدا تورات نزد آن هاست- «كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.» [2] هر جمعه مي خوانيم، أيها الناس! «وَاللهُ لا يَهدي القَومَ الظّالِمينَ»، به آنان اعتماد نكنيد، از طرف آنان آسوده خاطر نباشيد، از خطر هايشان غافل نشويد و نقشه ها و توطئه هاي آنان را كوچك نشماريد. سپس مي گويد: «قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ» [3] اگر خود را ملت برگزيدۀ خدا مي دانيد ـ «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ. وَلَا يَتَمَنَّوْنَهُ أَبَدًا بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظّالِمينَ.» [4] قرآن روي اين تكيه دارد. سپس دربارۀ رابطۀ يهودي ها با مسيح مي گويد: « إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسَي إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَـةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنتُمْ فِيهِ تَختَلِفُونَ.» [5] و در آيۀ ديگري مي گويد: «وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ.» [6] هدف قرآن از اين آيات چيست؟ مي خواهد از ابتداي كار اعلام خطر كند كه اي مردم، فريب اين ها را نخوريد، اين ها را تقويت نكنيد: «ضُرِبَت عَلَيهِمُ الذِّلَـة وَ المَسكَنَـة»؛ معناي آيه اين نيست كه الان و بالفعل ذليل و بي چاره هستند، بلكه قرآن كريم به ما هشدار مي دهد. مسيح هم در انجيل به ما اعلام خطر مي كند و مي گويد: «اي اورشليم! اي قاتل انبيا و سنگساركنندۀ پيامبران! بار ها خواستم مردمانت را يك جا جمع كنم، همان طور كه مرغ جوجه هايش را زير بال هايش جمع مي كند، ولي خودت نخواستي. اين هم خانۀ شما!» اين سخنان مسيح است. مي گويد: اي مسيحيان! اين خانۀ شماست كه به ويرانه تبديل شده و به دست خودتان هم ويران شده و اگر خودتان نمي خواستيد ويران نمي شد. در جاي ديگر انجيل آمده كه: يسوع (مسيح) از كليسا بيرون آمد و مشغول راه رفتن شد. شاگردانش به او نزديك شدند تا ساختمان هاي كليسا را به او نشان دهند. او پاسخ داد: اين همه را مي بينيد؟ مطمئن باشيد كه در اينجا هيچ سنگي روي سنگي قرار نمي گيرد (هيچ بنايي ساخته نمي شود)، مگر اينكه ويران مي شود. اين سخن مسيح و قرآن است، سخن خداست، ولي ما آن را باور نمي كنيم. مسيح در انجيل متي اين ها را در مورد اورشليم گفته است، اما بعد ها كه اورشليم به قدس تبديل شد، در مورد قدس در مقدمه اي مي گويد: زير سلطۀ كسي نرويد تا بر شما تسلط پيدا نكنند. قضاوت نكنيد تا در مورد شما قضاوت نكنند. همان گونه كه رفتار مي كنيد، با شما رفتار مي شود. چرا خار را در چشم برادرت مي بيني ولي تكه چوب را در چشم خودت نمي بيني؟ چگونه به برادرت مي گويي اجازه بده خار را از چشمت بيرون بياورم و در عين حال در چشم خودت چوب را نمي بيني؟ اي رياكار! اول چوب را از چشم خودت بيرون بياور، سپس خار را از چشم من. بعد از آن مي گويد: «قدس را به دست سگان نسپاريد، و آن را زير پاي خوكان رها نكنيد تا لگد مال كنند و بعد از آن نوبت پاره پاره كردن شما برسد.» آري، اين گفتۀ معروفي است و برادران، اين تعاليم اعلام بيدار باش و اعلام خطر است. چرا ساكت نشسته ايم؟ هر جمعه مي خوانيم: «وَاللهُ لا يَهدي القَومَ الظّالِمينَ.» اي مردم! توجه كنيد، آنان ظالم اند و خدا ظالمان را هدايت نمي كند. هر جمعه و در هر آيه اي مي خوانيم و مسيحيان هم [سخنان مسيح را] مي خوانند، ولي خواب مانديم و از دستمان رفت تا امورشان را سامان دهي كردند و حكومتشان را تشكيل دادند و صهيونيسم را تأسيس كردند و شيوه هاي معروف خود را، كه در اين روز ها در كتاب ها هم مي نويسند، شروع كردند. نقشه هاي خود را اجرا كردند و بر اين مناطق مسلط شدند و امروز جهان مسيحي ساكت نشسته و سخنان مسيح ديگر شنيده نمي شود. ساكت نشسته و تأييد مي كند، اما در آينده خطر يهود آنان را هم غافل گير خواهد كرد. اگر واقع بين باشيم، آيا امروز اخلاق و تربيت و دين مسيحيت از خطر يهود در امان است؟ كسي كه اين حرف را مي زند، از آنچه امروز در جهان مي گذرد، بي خبر است. در همۀ مناطق دنيا مؤسساتي وجود دارد كه كارشان فاسد كردن اخلاق است. مؤسساتي وجود دارد كه عقايد مخرب توليد مي كنند. مؤسساتي هست كه كارشان نقشه كشي و فتنه انگيزي و ايجاد درگيري دائمي ميان ملت هاست. همۀ اين مؤسسات يهودي اند و الان هم مشغول فعاليت اند. خبر ها به گوش ما نمي رسد. اخيراً كتاب هايي چاپ شده كه اين مطالب در بعضي از آن ها آمده است. حتي پشت پردۀ تجارت مواد مخدر هم دست يهودي ها ديده مي شود. منشأ اكثر فساد ها و فحشا ها در هر جايي آنان هستند و سر اين رشته در دست آنان است. با اين همه جهان سكوت اختيار كرده و البته نتيجۀ سكوت خود را به زودي خواهد ديد. [يهودي ها را تبرئه مي كنند و] مي گويند آن ها مسيح را نكشتند. از باورهاي ما مسلمانان اين است كه راضي بودن به عمل يك گروه مشاركت در عمل آن گروه است. اگر كسي گناهي را مشاهده كند، بايد با دست و زبان، از آن نهي كند و اگر نتوانست، قلباً از آن عمل انزجار داشته باشد. اين كمترين مرحلۀ ايمان است. كسي كه گناهي را مي بيند و به آن راضي مي شود، در آن سهيم است. اين تفكر مبناي ديني و علمي دارد و آن اين است كه رشد و كمال و شكوفايي انسان به صرف عمل كردن نيست. عمل صرف در رشد انسان تأثيري ندارد، بلكه آنچه موجب كمال و رشد او مي شود، آن جنبه اي است كه انسان را با اعمالش پيوند مي دهد و آن نيت اوست. اگر عمل كوچكي را با نيت بزرگ انجام بدهي، صعود مي كني و اگر عمل خيلي بزرگي را بدون قصد قربت انجام بدهي، تأثيري نخواهد داشت. چرا؟ زيرا تأثير عمل در صعود و تكامل تو مشروط به نيت توست و به همين سبب است كه گفته اند: «إنَّما الأعمالُ بِالنّياتِ.» با نيت مي توان در اعمال ديگران مشاركت كرد. اين برداشت ما از تعاليم ديني است و «گناه ازلي و طلب آمرزش و عزاداري» فقط بر اين اساس توجيه پذير و تفسيرشدني است. امروز حرف يهودي ها و صهيونيست ها چيست؟ اگر مسيح (ع) امروز ظهور كند و به قدس برود، آيا همان حرف هايي را تكرارنمي كند كه بار اول هنگام داخل شدن به معبد گفت؟ در انجيل متي، اصحاح 21 آمده كه: «عيسي داخل معبد شد و همۀ كساني را كه در آنجا به خريد و فروش مشغول بودند، بيرون كرد و بساط صراف ها و كبوتر فروش ها را جمع كرد و به آنان گفت: خداوند خانۀ مرا براي نماز قرار داده، ولي شما آن را به محل غارت و چپاول دزد ها تبديل كرده ايد.» اگر امروز مسيح داخل قدس شود و ببيند كه مركز سياست نژادپرستي و توطئه ها بر ضد صلح جهاني و آواره كردن مردم و به فساد كشاندن اخلاق و احتكار هاي جهاني است، چه مي گويد؟ آيا همان گونه كه با پدران آن ها رفتار كرد، با آن ها رفتار نمي كند؟ در اين صورت جواب مسيحيان و يهودي ها چه خواهد بود؟ آيا نمي گويند كشتن او واجب است؟ آيا نمي گويند او دروغ مي گويد؟ آيا همان حرف هايي را كه در جواب پيلاتوس گفتند، تكرار نمي كنند؟ در انجيل متي، اصحاح 27 آمده: «پيلاتوس دستان خود را پيش چشم همگان شست و گفت: من اين خون را به گردن نمي گيرم، شما خودتان مي دانيد چه كار كنيد. مردم يك صدا گفتند: خون او بر گردن ما و فرزندان ما.» اين خون امروز هم جاري است؛ يعني اگر مسيح امروز داخل قدس شود و با آن ها همان رفتار را بكند، آن ها هم با او همان كار را مي كنند (او را مي كشند)؛ وگرنه چرا به مسيح ايمان نياوردند؟ اين عمل (ايمان نيارودن) دليل اين است كه آن ها هم صد در صد در اين خون شريك اند. قرآن كريم و پيش از آن، انجيل و قبل از آن، انسان هاي بابصيرت و آگاه بر افكار و گرايش ها و فلسفه و ديدگاه هاي يهود، اين خطر را حس كرده بودند و سعي مي كردند تا از وخامت آن جلوگيري كنند، ولي بدبختانه اين خطر وخامت پيدا كرده و مصيبت، واقع شده و صهيونيست ها رژيمي تشكيل داده اند كه با تكيه بر آن موجوديت خود را حفظ كرده اند و در پناه آن براي اجراي نقشه هايشان در تلاش اند و به برگزيده بودن خود اعتقاد دارند. حال چاره چيست و چه بايد كرد؟ اين خطر بر ضد ما و فرزندان ما و اسلام و مسيحيت و مردم روي زمين و ارزش ها و بر ضد همه چيز است. گذشتگان به ما اعلام خطر كردند و ما امروز با چشم خودمان مي بينيم. چه بايد كرد؟ برادران، در اين بحث هاي ارزشمند، بسيار شنيده ايد، ما وقتي احساس مي كنيم كه خطر يهود مهم ترين خطر در زندگي ماست، قبل از هرچيز منتظر فرمان جهاد هستيم، اما بايد بگويم كه اين جهاد نيست، دفاع است. ما دنبال جهاد نيستيم، بلكه مي خواهيم از خودمان دفاع كنيم. آيا در معرض خطر نيستيم؟ آيا دين و كشور و سرزمين ما در خطر نيست؟ خطر واقع شده و ما را غافل گير كرده است. بايد آماده شويم و تلاش كنيم. بايد همۀ توان خود را بسيج كنيم. بايد زبان و دست و قلب و فكرمان را به كار بگيريم. بايد همۀ نيروهاي موجود را به كار بگيريم. بايد نيرو هاي اسلامي و مسيحي را و نيرو هاي انساني را كه نيتشان پاك است، بسيج كنيم. بايد همۀ انسان هاي آزادۀ جهان را بسيج كنيم و از هيچ تلاشي فروگذار نكنيم. برادران، ما هميشه اين سخنان را مي گوييم و مي شنويم، ولي امروز آن را لمس مي كنيم. اين خطر و آيندۀ تيره و تار را لمس مي كنيم. پيش از هر چيز و بدون آنكه منتظر آرا و افكار و تحليل هاي اين و آن باشيم، بايد در هر ساعت و هر روز و هر هفته و هر ماه و هر سال از خودمان بپرسيم: براي مسئلۀ فلسطين چه كرده ايم؟ در قبال اين مشكل كه آيندۀ ما و فرزندانمان را تهديد مي كند، كدام يك از وظايف خود را انجام داده ايم؟ بايد از خودمان سؤال كنيم. برادران، ما نمي توانيم با محول كردن كار ها و مسئوليت ها به يكديگر، از اين خطر نجات پيدا كنيم. احياناً از رهبران مقاومت مي خواهيم [كه به مقاومت ادامه دهند] و از آنان اعلام حمايت مي كنيم. ولي خودمان چه كمكي مي كنيم؟ تشويق و تحريك كردن كافي نيست. خودمان چه خدمتي كرده ايم؟ آيا همۀ توان ما اين است؟ برادران، ما وظايف بسيار بسيار فراواني داريم. همان طور كه شنيده ايد، تنها راه تغيير و تبديل انسان به انساني سالم و بي عيب و نقص، تقويت ايمان است تا در ساية آن، بتوانيم همۀ توان خود را در راه حل اين مشكل و آزادسازي فلسطين بسيج كنيم. ما در اين مكان و بعد از شنيدن اين سخنراني، از رهبران و سازمان ها و احزاب و مجموعه ها و تك تك شما مي خواهيم تا به ضروري ترين و مهم ترين وظيفۀ خود عمل كنيد و در راه خدمت به فلسطين متحد شويد و توان خود را صرف ضربه زدن به يكديگر نكنيد. برادران، شكي نيست كه در جامعه و كشور، اختلاف هاي فكري و تفاوت هاي نگرشي وجود دارد و همان طور كه مي دانيد، جامعۀ ما هم همين گونه است، ولي بايد اولين و مهم ترين و شديد ترين خطر را مد نظر قرار دهيم و به فكر رفع آن باشيم و بعد از رفع آن به سراغ ديگر خطرهايي برويم كه نسبت به اولي اهميت كمتري دارند. چه مي شد اگر همۀ رهبران و تشكيلات و جمعيت ها و احزاب و نيرو ها با يكديگر هماهنگ و متحد مي شدند و همۀ توان خود را براي حل اين مشكل (اسرائيل) و چاره جويي براي رفع اين معضل متمركز مي كردند؟ مي گويند هماهنگي فعاليت هاي مقاومت فلسطين با سياست هاي كشورهاي عربي ممكن نيست. به نظر من اين اشتباه است و به راحتي مي توان اين هماهنگي را به وجود آورد، البته اگر بخواهند؛ به ويژه اينكه همه اين را پذيرفته اند كه مسئلۀ فلسطين را بايد به خود فلسطينيان واگذار كرد و حاكمان [كشورهاي عربي] مستقيماً وارد عمل نشوند. بدين ترتيب، همه مي توانند نقش خود را در قبال اين مسئله ايفا كنند. آيا مقاومت الجزاير نبود كه مراكز و پايگاه هاي خود را در خاك تونس و مراكش و صحرا قرار داده بود [و از آنجا مقاومت را رهبري مي كرد؟] آيا در دوران حكومت نازي ها جنبش مقاومت آزادي بخش كشورهاي اروپايي در كشورهاي همسايه تشكيل نشد؟ پس چه مانعي دارد كه اين مقاومت آزادي بخش هم، به حق همسايگي و براي دفاع از خود در اينجا تشكيل شود؟ هيچ مانعي نيست. ما مصرانه آرزو داريم و اميدواريم كه اين سخنان اثر خود را در دل هاي آنان بگذارد و شاهد هماهنگي اقدام ها و تقبل مسئوليت ها در اين سطح و در اين شرايط سخت و دشوار باشيم. آنچه به ما مربوط مي شود و مي توانيم دربارۀ آن صحبت كنيم، اين است كه بايد اموري را كه به ما [مسلمانان] مربوط مي شود، مثل ايمان و نماز، تقويت و بيشتر كنيم، ولي ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه [اديان و مذاهب مختلفي در آن زندگي مي كنند.] لذا بايد خودمان را با اين وضعيت و تفاوت ديدگاه ها وفق بدهيم. به همين سبب، بايد تدابير اساسي بينديشيم، از جمله اينكه دولت و مجلس نمايندگان را دعوت كنيم و از آن ها بخواهيم كه قانون خدمت علمي و سربازي را اجرا كنند. غير از انسان هاي پست و فرومايه و بي توجه به اين مسائل، كسي از اين اقدام فرار نخواهد كرد و بدين ترتيب، هر كس كه دنبال جهاد و مقاومت و خواهان عزت و شرف است، از نوجوانان و جوان ها تا پيرمرد ها، همه آمادگي پيدا مي كنند تا در دوره هاي سربازي شركت كنند و مهياي مقاومت شوند. به اين شكل مي توانيم تا حدودي بعضي از مشكلات اخلاقي را مخصوصاً در جوانان از بين ببريم. برادران، جوانان ما سرشار از تكاپو و خواهان تغيير و تحول اند. از ويژگي هاي جوان اين است كه دنبال تغيير است. او با جامعه اي كه در آن زندگي مي كند، رابطۀ ارگانيك يا عقلي برقرار نمي كند و مي خواهد آن را تغيير دهد و در مقابل آن مي ايستد. اين نوعي ثروت است و بايد از آن استفاده كنيم؛ بايد جوانانمان را از غرق شدن در اين درياي فساد نجات دهيم و براي اين موج ويرانگر فساد كه توان و پايداري و ايستادگي جوانانمان را از بين مي برد، مجالي نگذاريم. بايد فضا را از لحاظ فكري و عملي به گونه اي سمت و سو دهيم كه جوانان به سمت اين آرمان و هدف بزرگ كشيده شوند. بايد به آنان سفارش كنيم و بگوييم كه ما زيربناي اين حركت را مي گذاريم و از شما توقع داريم كه همراه ما يا بعد از ما، نتايج آن را به ثمر بنشانيد و به اين مصيبت (قضيۀ فلسطين) خاتمه دهيد. ما خواستار اصلاح و بهبود بخشيدن اين وضع و ريشه كن كردن اين فساد هستيم؛ فسادي كه از راه هاي مختلف، مثل مجلات و برنامه هاي تلويزيوني و فيلم ها و مجالس لهو و لعب و پارتي ها، وارد جامعه مي شود. هيچ دولت و هيچ ملتي نمي تواند با اين وضع زندگي كند و در مقابل آن هيچ احساس مسئوليتي نكند. برادر عزيزم، همۀ اين ها را در اين يك كلمه خلاصه كرد. هيچ مبالغه اي در كار نيست. بايد باور كنيم كه در جامعه اي زندگي مي كنيم كه درگير جنگ است. برادر من، چرا باور نمي كني؟ آيا باور آن سخت است؟ ديديم كه چه اتفاق افتاد و شنيديم كه چه چيزي قرار است، اتفاق بيافتد. نقشه هايشان را شنيديم. چرا باز هم ترديد داريم؟ يا اگر باور كرده ايم، چرا ساكت و بي حركت نشسته ايم؟ آيا همه چيز تغيير كرد؟ چه شد آن اهداف و آرزو ها؟ كجا رفت آن عزت و شرف؟ چگونه ممكن است جامعه اي با اين بي مسئوليتي ها دوام بياورد؛ جامعه اي كه به دنبال خوشي و راحت طلبي است و فراموش كرده كه در آستانۀ جنگ قرار دارد و خطر ها از پس و پيش آن را محاصره كرده است؟ ما بايد با تمام نيرو، خودمان را براي زندگي در چنين شرايطي آماده كنيم تا بتوانيم تمام توانمان را در رفع اين مصيبت، كه بزرگ ترينِ مصيبت هاست، يك جا جمع كنيم. برادران، از امروز به بعد، هر روز و هر شب بايد از خودمان بپرسيم: آيا امروز براي حل اين مشكل قدمي برداشتيم يا نه؟ اگر جوابمان منفي بود، خودمان را مخاطب قرآن كريم و انجيل و احاديثي مثل «إنَّ السّاكِتَ عَن الحَقِّ شَيطانٌ أخرَس» (كسي كه از گفتن حق خاموش بماند، شيطاني لال است) قرار دهيم. بايد هر شب خودمان را سرزنش كنيم كه چرا امروز كاري انجام نداديم. از خودمان حساب بكشيم. اين است معناي عيد. نبايد عيد بگيريم براي اينكه اين حالت در ما وجود ندارد. با خيال راحت به آينده فكر مي كنيم و منتظريم كه در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد. اگر اين حالت را در خود ايجاد كرديم، آن وقت اين عيد بر همۀ ما مبارك خواهد بود. والسلام عليكم. منبع:مهر
  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها