ترور شهيد بهشتي با رمز الله اكبر/ آخرين خبر از عامل انفجار

تعداد بازدید : 53
تاریخ و ساعت انتشار : یک شنبه 7 تیر 1394 00:00
مهدي اصفهانيان كه از سال 1348 با نام سازماني سعيد شاهسوندي در مركزيت گروهك موسوم به مجاهدين خلق فعاليت داشت، پس از تغيير ايدئولوژيك سازمان و تحولاتي كه متعاقب آن پيش آمد، به مخالفت با منش و روش مسعود رجوي پرداخت و سرانجام در خرداد سال 1367 رسما از گروهك نفاق جدا شد.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني قربانيان ترور، اصفهانيان كه در طراحي و اجراي بسياري از عمليات ها عليه نظام اسلامي از جمله انفجار حزب جمهوري اسلامي و عمليات شكست خورده فروغ جاويدان نقش آفرين بود، بعداز سكونت در اروپا با نگارش كتاب و مقاله و انجام گفتگوهاي مختلف، به نقد استراتژي مبارزه مسلحانه و روشنگري عليه دوستان سابقش پرداخت. حادثه انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي در ۷ تير ۱۳۶۰ به دست عوامل گروهك تروريستي رجوي كه منجر به شهادت 72 تن از مسؤولان نظام و مجروحيت 28 تن ديگر شد، از مهم ترين رويدادهاي نخستين دهه انقلاب اسلامي بود كه سي و دو سال از وقوع آن گذشته است. اين حزب به عنوان يكي از مهم ترين تشكل ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي بود كه هسته اوليه آن را آيت الله شهيد سيد محمدحسين حسيني بهشتي، آيت الله سيدعلي خامنه اي، آيت الله سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي، اكبر هاشمي رفسنجاني و شهيد محمدجواد باهنر تشكيل مي دادند. شاهسوندي در مصاحبه اي در خصوص تحولات بعد از خرداد 1360 به بيان ناگفته هايي درباره انفجار دفتر حزب جمهوري و شهادت دبير كل و جمعي از اعضاي اصلي آن پرداخت كه اگر چه ياران انقلاب بارها درباره آن سخن گفته اند اما شرح ماجرا به روايت يكي از عوامل اصلي اين واقعه تلخ، مي تواند خواندني باشد: انتقام جويي از ياران انقلاب نمونه برجسته اي كه مي توان از ايشان به عنوان كسي نام برد كه سازمان طي دوران معروف به فاز سياسي سعي كرد از وي چهره نامطلوب و مخوفي بسازد، آيت الله بهشتي است؛ حال آنكه بعدها در خاطرات افرادي كه سازمان كمتر با آنها درگير مي شد و از قضا بيشتر نقش آفرين بودند، مي خوانيم كه در جريان ملاقات هاي رجوي و خياباني با آيت الله بهشتي در جلسات شوراي انقلاب، چند بار از ايشان [در موقعيت رئيس ديوان عالي كشور] خواسته بودند تا اجازه دهد آنها را هنگام خروج از شوراي انقلاب دستگير و به قول معروف، "سر فتنه" را بكوبند اما ايشان هميشه مخالفت كرده است... نمونه ديگر آيت الله مهدوي كني است؛ ايشان نيز چه در دوران قبل از 30 خرداد و چه بعد از آن برخورد ملايم و ارشادي داشتند... همچنين مي توان از تلاش هاي آقاي رجايي براي جلوگيري از اعدام سعادتي ياد كرد. ... مي گفتيم كه درگيري مسلحانه با حاكميت بين سه تا شش ماه است. تحولات آنقدر شتابان بود كه نمي توانستيم به جمع بندي درستي برسيم؛ حتي كساني در درون خودشان دچار شك و ترديدهايي نسبت به خط مبارزه مسلحانه بودند اما شور و شعف جواني و نيز كينه ناشي از ... [اعدام اعضاي سازمان] آنقدر زياد بود كه اگر حتي نظاره گر صحنه بوديد، موج شما را مي برد؛ حالا يا با موج تا انتها مي رفتيد يا با آن مسيري طولاني را طي مي كرديد. فضاي عمومي آن روزهاي سازمان مجاهدين از بالا تا پايين حتي در سطح رهبري نيز اينگونه بود... البته در آن روزها و حتي ماه ها قبل امكان تجمع هاي تشكيلاتي بزرگ وجود نداشت؛ حتي امكان تجمع در سطح مركزيت، دفتر سياسي و كادرها و مسئولان هم وجود نداشت. پنج عضو اصلي دفتر سياسي يعني مسعود رجوي، موسي خياباني، علي زركش، مهدي ابريشمچي و عباس داوري، هر كدام جداگانه در جايي بودند. با تحولاتي چنين شتابان امكان گفتگوي تلفني هم وجود نداشت؛ زيرا نگراني نسبت به كنترل تلفن ها وجود داشت و از اين رو، ارتباطات به صورت پيك صورت مي گرفت و به همين علت هم هر گوشه سازمان سازي مي زد. به نظر من طرح انفجار هفتم تير و انفجارهاي بعدي را تنها مي توان به عنوان "عمل انتقامي كور" بدون ارتباط با يك استراتژي مدون و مشخص تجزيه و تحليل كرد! هاشمي رفسنجاني در صفحات 536 و 537 كارنامه و خاطرات خود با عنوان "عبور از بحران" درباره انفجار 7 تير مي نويسد: "دشمنان انقلاب با همه امكاناتشان آن روز دچار سردرگمي و بي برنامگي بوده اند و يا خداوند گيج و گنگشان كرده كه نتوانستند از فاجعه بهره گيري كنند... به جاي حركت با برنامه، دچار حركات عكس العمل و انفعالي شدند... در همان تاريخ، آنها در نخست وزيري، بيت امام، دادستاني انقلاب، كاخ دادگستري، مجلس و خيلي جاهاي ديگر عوامل نفوذي داشتند و نيروهاي آماده انتحار نيز در اختيارشان بود... با توجه به نقاط فوق الذكر، اگر برنامه و طرح روشن داشتند، مي توانستند با توالي جنايات، نگذارند كارها سامان بگيرد و مسئولان تعادلشان را حفظ كنند... باقيمانده نيروهاي تصميم گيرنده، همان روز در نخست وزيري اجتماع داشتند، بيخ گوش مسعود كشميري كه اگر آماده بود و برنامه داشتند، با انفجاري ديگر كار فاجعه دفتر حزب را تكميل مي كردند و بدتر از آن در بيت امام... اگر نكردند، نه از آن جهت است كه نخواستند يا ملاحظه داشتند بلكه مطمئنا براي اين است كه محاسبات و برنامه درستي نداشتند...". نفوذ در مراكز حساس نظام ... بعد از 30 خرداد و آغاز اعدام ها در زندان اوين، سازمان مجاهدين از طريق عوامل نفوذي خود درصدد انجام عمليات نظامي است. لازم است بگويم كساني كه كمتر درگير اين گونه امور بوده و با بمب، سلاح و نارنجك كمتر سر و كار داشته اند، تصور شاقي از انجام اينگونه كارها دارند. از نظر آنان جنبه هاي تكنيكي و فني مسأله بيشتر معماگونه است؛ حال آنكه بخش فني و تكنيكي ساده ترين قسمت كار بوده، مسأله اطلاعات و داشتن امكانات و نفرات نفوذي و جانبركف، مهم ترين بخش است... ماجراي 11 سپتامبر 2001 در اين مورد، نمونه اي است كه ربايندگان هواپيما با تعدادي چاقو و تيغ موكت بري عمليات خود را انجام دادند و در واقع پتانسيلي ساخته مي شود كه بر اساس آن كارهاي غيرممكن، ممكن مي شود. ... و اما ماجرا [انفجار حزب جمهوري] به اين ترتيب بود كه فردي به نام محمدرضا كلاهي، اهل تهران، دانشجوي سال اول رشته برق دانشگاه علم و صنعت از دانشجويان هوادار مجاهدين بود كه بعد از مدتي به توصيه سازمان به ظاهر تغيير موضع داده، هوادار حزب جمهوري اسلامي مي شود. ابتدا به عنوان پاسدار كميته انقلاب اسلامي وليعصر واقع در خيابان پاستور شروع به كار مي كند و سپس به تشكيلات دفتر مركزي حزب جمهوري وارد مي شود. [او] با توجه به تخصص فني و نيز نظم و دقتي كه در انجام امور داشت، به سرعت مورد توجه قرار گرفته، مسئول برگزاري جلسات و كنفرانس هاي حزب مي شود. ضمن آنكه حفاظت سالن نيز به عهده او بوده است. وي اطلاعات درون حزب از جمله زمان برگزاري جلسات نوبتي شوراي مركزي و ديگر برنامه هاي دبيرخانه حزب را به سازمان اطلاع مي دهد. عمليات يكشنبه خونين يكي از اين جلسات در شامگاه روز يكشنبه 7 تير بود؛ موضوع اوليه بحث چگونگي مبارزه و مهار تورم و گراني بود اما بعد از بركناري بني صدر، موضوع نشست عوض شده و قرار مي شود كه به شرايط بعد از بركناري بني صدر بپردازند. آقاي بهشتي هم طبعا به عنوان نفر اول و اصلي حزب جمهوري اسلامي، سخنران اصلي بوده است. رهبري سازمان به سرعت دست به كار طراحي عمليات انفجاري مي گردد. كلاهي توسط مسئول خود در بخش اطلاعات سازمان توجيه عملياتي شده و چندين نشست توجيهي هم براي او گذاشته مي شود. با توجه به راحتي تردد براي او در جلسات مهم، قرار مي شود دو بمب بسيار قوي يكي در سبد كنار تريبون و ديگري در كنار ستون اصلي جا داده شود. كلاهي دعوت كننده افراد به جلسه بود و تلاش مي كرد تا تعداد هر چه بيشتري را به آن جلسه دعوت كند. او تا آخرين لحظات در صحنه حضور داشت و هدف از حضورش اين بود كه افراد هر چه بيشتري را به داخل سالن راهنمايي كند و همچنين ناظر انجام مراحل نهايي طرح [انفجار حزب] باشد؛ طبعا تعدادي از افراد سازمان از دور و نزديك، به طور ناشناخته ناظر عمليات بودند و اين طور نبود كه او به تنهايي قادر به انجام اين كار باشد. ترور آيت الله با رمز الله اكبر! بعدها گفته شد كه موسي خياباني شخصا براي اطمينان از درست عمل كردن چاشني ها، تعداد زيادي از آنها را در وان حمام كنترل كرده بود؛ بنا به گفته رجوي، نام رمز عمليات "الله اكبر" و زمان آن رأس ساعت 9 شب بوده است. يك روز قبل، يعني در 6 تير انفجاري در در مسجد ابوذر رخ داد؛ بمب كه در ضبط صوت كار گذاشته شده بود، هنگام سخنراني آقاي خامنه اي منفجر و باعث جراحت شديد ايشان به ويژه از ناحيه دست راست مي شود. چند روز قبل هم مرحوم چمران در جبهه ها شهيد شده بود و اين ايام همزمان با شب هفت او بود. اينها پارامترهايي بود كه در سازمان به عنوان عوامل بازدارنده مطرح شد. نگراني منافقين از تحركات فرقان انفجار مسجد ابوذر، كار گروه فرقان بود كه با سازمان هماهنگي نداشت؛ سازمان نگران بود تا مبادا به خاطر ماجراي 6 تير، نشست حزب جمهوري اسلامي كه بيشتر سران قرار بود آنجا جمع شوند، برگزار نشود ولي اين جلسه كه تداركات آن از قبل ديده شده بود، برگزار مي شود. البته در روابط درون سازماني ادعاهايي مطرح شد كه با واقعيت نمي خواند؛ از جمله گفته شد كه مسعود رجوي اعلام آمادگي كرده كه اگر طرح با مشكل رو به رو شد، خود او طي عملياتي انتحاري بمب را به خود بسته و در آن جلسه منفجر كند؛ بعد هم گفته شد كه علي زركش و موسي خياباني مانع اين كار او شدند! من همين جا اعلام مي كنم اينگونه ادعاها به گروه خوني رجوي نمي خورد؛ گر چه اينگونه صحبت ها از قول او نقل مي شد و در خارج از كشور هم مطرح شده بود. شاخص پيروزي يك عمليات تروريستي به خاطر دارم شب عمليات، من، علي زركش [نفر شماره دو گروهك نفاق كه در جريان تجاوز منافقين به كشورمان و اشغال اسلام آباد غرب در سال 67 توسط نيروهاي رجوي مشمول تصفيه سازماني شد]، عليرضا معدنچي، احمد شادبختي و همسرش، محمدعلي جابرزاده انصاري، همسر من [منصوره بيات] و چند نفر ديگر در خانه اي مخفي در اول اتوبان عباس آباد در طبقه چهارم يا پنجم حضور داشتيم. زركش خبر طراحي چنين عملياتي را به تعدادي از ما داد و ما از طريق دستگاه شنود بي سيم پاسداران و كميته ها به گوش بوديم. شاخص پيروزي عمليات، كشته شدن [شهادت] آيت الله بهشتي بود كه اگر صرفا ايشان كشته مي شد، عمليات پيروز بود. ساعت 9 شب انفجار صورت مي گيرد و لحظاتي قبل از آن، آقايان رفسنجاني، بهزاد نبوي و عسگراولادي به دليل كارهايي كه داشتند، از جلسه خارج مي شوند. كلاهي تا دقايق آخر آنجا بوده است و بعد آنجا را ترك مي كند. بدين ترتيب انفجار هفت تير با مواد منفجره اي كه از پادگان ها مصادره شده بود، صورت مي گيرد. شنود كميته ها و سپاه، نشان دهنده اين بود كه آنها نيز به دنبال اين بودند كه ببينند آقاي بهشتي جزء كشته شدگان [شهدا] است يا نه، كه بعد معلوم شد... هدف اصلي انفجار [حزب جمهوري] آقاي بهشتي بود و بمب نيز در زير تريبون سخنراني ايشان كار گذاشته شده بود. شدت انفجار و كهنه بودن ساختمان باعث فرو ريختن سقف و ريزش آوار مي شود؛ بيشترين تلفات نيز ناشي از ريزش آوار بود. درست در فرداي هفتم تير، طبق برنامه از قبل آماده شده و در پي موافقت با عبدالرحمن قاسملو - دبير كل وقت حزب [منحله] دموكرات كردستان - من و سه نفر ديگر به عنوان گروه موسس راديو مجاهد، همراه پيك اعزامي حزب، عازم مهاباد و كردستان شديم. يكي دو ماه بعد، سازمان فردي را براي حفاظت به كردستان آورد كه البته هويت او براي همه روشن نيست اما آن شخص كسي نيست جز محمدرضا كلاهي. زندگي زير سايه ترس و گريز او مدت ها در كردستان در بخش راديو بود؛ كارآيي ويژه اي نداشت اما براي حفاظت به منطقه منتقل شد و تهيه بولتن خبري راديوهاي مختلف از جمله كارهاي او بود. بعدها چند بار او را در بغداد ديدم... آخرين شنيده هاي من در مورد او اين است كه در روند تحولات ايدئولوژيكي درون سازمان مجاهدين، او هم به لحاظ اعتقادي مسأله دار شده و حتي شنيدم كه از سازمان كناره گرفته و يا در حاشيه است ولي به دليل نقشي كه در ماجراي هفت تير داشته، امكان زندگي علني ندارد و به صورت ناشناس زندگي مي كند اما عملي كه سازمان به دست او انجام داد، در واقع تكميل كننده دايره خشونت شد كه يك دهه جامعه ما را تحت سيطره خود قرار داد ... بنا بر اطلاعيه مجاهدين [گروهك تروريستي نفاق]، طي شش ماه بيش از 10 هزار نفر از نيروهاي جمهوري اسلامي ترور شدند...
  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها